ازما نپرس ماکیستیم؟
مسعود حداد مسعود حداد

 

درجهل وخرافه زیستینم

آن کس که باشیم نیستیم

چون تازی ها بر ما متاز

از ما نپرس ما کیستیم

 

سال هاست افسرده ایم

از دود جنگ پژمرده ایم

با کاروان خشــونت

بیراهه را پیموده ایم

  

باد خزان را دیده ایم

از سرعتش لرزیده ایم

در آغوش طوفان جنگ

پیچیده ایم،پیچیده ایم

             

در بین خود جنگ وستیز

از صلح ودوستی در گریز

بیگانه از عقل وخرد

در تشخیص دشمن بی تمیز

 

 

 

کوهای ما از ما نشد

دریای ما بیگانه شد

در سنجش حد وحدود

پیمان شکن پیمانه شد

 

 بابای ما خمیده است

تیربند ما لرزیده است

پامیر زبام افتاده و

هندو جراحت دیده است

 

 لیلی×تشنه و کباب است

بکوا همیشه بی آب است

از هری و آموی ما

ملک رقیبان سیراب است

 

لاف از اصالت میزنیم

داد ازصداقت می زنیم

در جبین تاریخ خود

سنگ جهالت میزنیم

در پنجۀ پنجابی ها

یا اسیر وهابی ها

 زمانی یا علی گویان

در خدمت خلخالی ها

 

یا چپ هستیم و کافریم

یاچپ ترو کافــرتریم

یا طالب انتحاری

یا جاهد غارت گریم

 

دزدان همه قاضی شدند

با مجرم همبازی شدند

عدالت را سر بریده

بر زعم خود غازی شدند

 

قاتل  ما، برادر است

 بر تن لباس، خواهر است   

اسباب قتل هموطن

پنهان در زیر چادر است

 

 

مس راهمیش زر گفته ایم

توسن خود خر گفته ایم

از نا فهمی، در قافله

دزد را رهبر گفته ایم

 

شرقی، شده مامای ما

غربی، شده کاکای ما

دال خوران دیوبندی

تصمیم  بگیرند جای ما

 

مادر زما بیگانه شد

ازرنج وغم دیوانه شد

در سوگ هر قومی نشست

کاشانه اش غم خانه شد

 

ما ازبک بی غیرت ایم

ما پشتون بی همت ایم

هزارۀ عقده مندیم

یا تاجک در ذلت ایم

 30 سپتامبر

× منظور از دشت لیلی بین جوزجان وفاریاب


October 7th, 2012


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
شعر،ادب و عرفان